۱- طلاق در عصر ما يك مشكله بزرگ جهانى است، همه مينالند و شكايت دارند، آنانكه طلاق در قوانينشان بطور كلى ممنوع است از نبودن طلاق و بسته بودن راه خلاص از ازدواجهاى ناموفق و نامناسب كه قهرا پيش مىآيد مينالند. آنانكه بر عكس، راه طلاق را بروى زن و مرد متساويا باز كردهاند فريادشان از زيادى طلاقها و نا استوارى بنيان خانوادهها با همه عوارض و آثار نامطلوبى كه دارد به آسمان رسيده است، و آنانكه حق طلاق را تنها به مرد دادهاند از دو ناحيه شكايت دارند: 1 - از ناحيه طلاقهاى ناجوانمردانه بعضى از مردان كه پس از سالها پيوند زناشوئى ناگهان هوس زن نو در دلشان پيدا ميشود و زن پيشين را كه عمر و جوانى و نيرو و سلامت خود را در خانه آنها صرف كرده و هرگز باور نمىكرده كه روزى آشيانه گرم او را از او بگيرند با يك رفتن به محضر طلاق او را دست خالى از آشيانه خود مي رانند.
اشاره: افزايش روز افزون طلاق، يا بيمارى قرن بيستم. دنياى امروز از طرفى بر عوامل اجتماعى طلاق مىافزايد و از طرفى مىخواهد با زور قانون جلو طلاق را بگيرد. پنج فرضيه درباره طلاق. آيا لازمه تقدس ازدواج اينست كه راه طلاق به كلى بسته باشد؟ مشكلات اجتماعى با قانون تنها حل نمىشود. طلاق از نظر اسلام مبغوضترين چيزها است. آيا راست است كه امام حسن " مطلاق " بوده است؟ آنجا كه ركن اساسى، عاطفه است از اجبار قانونى كارى ساخته نيست. خاموشى شعله محبت مرد به حيات خانوادگى پايان مىدهد و خاموشى شعله محبت زن، آنرا نيمه جان مىسازد. اسلام با چسباندن زن به مرد با زور موافق نيست. دنياى غرب در افزودن بر فساد و انحراف به زن و مرد سهم " مساوى " داده است. مرد، كوهسار است و زن، چشمه، فرزندان به منزله گلها و شكوفهها. صلح و سازش ميان زن و مرد از نوع " صلح مسلح " نمىتواند باشد. موانعى كه اسلام براى طلاق ايجاد كرده است. دادگاه خانوادگى از نظر قرآن. همان قانونى كه ماهيت ازدواج را " تصاحب " قرار داده، ماهيت طلاق را " رهائى " قرار داده است. حق طلاق، غير از حق فسخ است. طلاق به صورت يك حق طبيعى، مخصوص مرد است، اما به صورت يك حق قراردادى، زن نيز مىتواند از آن بهرهمند باشد. طلاق قضائى. آنجا كه طلاق، مانند يك زايمان غير طبيعى به كمك جراح و عمل جراحى صورت مىگيرد. اسلام، قانونى كه بتوان آنرا سرطان ناميد ندارد. نمونهاى از راهحلهاى اسلامى در زمينه بن بستهائى كه حق مالكيت به وجود مىآورد. اصل اسلامى: " يا نگهدارى به شايستگى و يا رها كردن به نيكى ".
اشاره: اسلام ناهمواريهاى ارث زن را اصلاح كرد. وضع ارثى زن معلول مهر و نفقه است نه علت آن. اگر تنها جنبه اقتصادى مطرح بود، اسلام تفاوتى ميان ارث زن و مرد قائل نمىشد. دو برابر شدن ارث مرد به خاطر تحميلى است كه از جهات ديگر بر بودجه مرد وارد شده است.
مسأله ی ارث
دنياى قديم يا به زن اصلا ارث نميداد و يا ارث ميداد، اما با او مانند صغير رفتار ميكرد، يعنى به او استقلال و شخصيت حقوقى نميداد. احيانا در بعضى از قوانين قديم جهان اگر به دختر ارث ميدادند و به فرزندان او ارث نمىدادند، بر خلاف پسر كه هم خودش ميتوانست ارث ببرد و هم فرزندان او ميتوانستند و ارث مال پدر بزرگ بشوند، و در بعضى از قوانين ديگر جهان كه به زن مانند مرد ارث ميدادند نه به صورت سهم قطعى و به تعبير قرآن " نصيبا مفروضا " بود، بلكه به اين صورت بود كه به مورث حق ميدادند كه درباره دختر خود نيز اگر بخواهد وصيت كند. تاريخچه ارث زن طولانى است، محققين و مطلعين بحثهاى فراوانى كرده و نوشتههاى زيادى در اختيار گذاشتهاند لزومى نمىبينم به نقل گفتهها و نوشتههاى آنها بپردازم، خلاصهاش همين بود كه ذكر شد.
گفتیم از نظر اسلام تامین بودجه کانون خانوادگی،از آن جمله مخارج شخصی زن به عهده مرد است.زن از این نظر مسؤولیتی ندارد.زن فرضا دارای ثروت هنگفتی بوده و چندین برابر شوهر دارایی داشته باشد،ملزم نیست در این بودجه شرکت کند. شرکت زن در این بودجه،چه از لحاظ پولی که بخواهد خرج کند و چه از لحاظ کاری که بخواهد صرف کند،اختیاری و وابسته به میل و اراده خود اوست.
از نظر اسلام با اینکه بودجه زندگی زن جزء بودجه خانوادگی و بر عهده مرد است، مرد هیچ گونه تسلط اقتصادی و حق بهرهبرداری از نیرو و کار زن ندارد;نمیتواند او را استثمار کند.نفقه زن از این جهت مانند نفقه پدر و مادر است که در موارد خاصی بر عهده فرزند است اما فرزند در مقابل این وظیفه که انجام میدهد هیچ گونه حقی از نظر استخدام پدر و مادر پیدا نمیکند.
نامه سرگشاده جمعی از دانش جویان دانشگاه های تبریز خطاب به آقای میر حسین موسوی
بسم الله القاسم الجبارین
جناب آقای میر حسین موسوی، فرزند آذربایجان!!! سلام علیکم
آن چه به عنوان نامه سرگشاده خطاب به جناب عالی نوشته می شود، نوشته ای است صریح و بی پرده و به دور از تعارفات. نوشته ای که کلمه به کلمه آن را در دادگاه عدل ملت ایران اثبات خواهیم کرد.
جناب آقای میر حسین موسوی! جناب عالی که ماه های تبلیغات دهمین دوره ریاست جمهوری را با شعار قانون مندی آغاز کردید و در هاله سبز خویش، گفتمان دروغ را در بین مردم نهادینه ساختید، شما که برای کسب مقام ریاست جمهوری و با هدف تجدید حیات مجدد برای رانده شدگان از پیش گاه ملت، دست به دامان شرکت های صهیونیستی شدید، شما که به جاده صاف کن عوامل اصلی قتل های زنجیره ای تبدیل شدید، شما که خود را به پیشرو بی بدیل گفتمان مرده ی اصلاحات دوم خردادی تبدیل کردید و با دروغ بزرگ قانون گرایی و ترس از اوضاع کنونی کشور، وارد عرصه انتخابات شدید، آیا ندید که ملت، شما و گفتمان شما و عوامل آشکار و پنهان پشت سر شما را قبول ندارند؟!
مهر و نفقه (3)
نظر اسلام را درباره مهر و فلسفه مهر بيان كرديم. اكنون نوبت آن است كه مسئله نفقه را مورد بحث قرار دهيم. قبلا بايد بدانيم كه در قوانين اسلامى، نفقه نيز مانند مهر وضع مخصوصى بخود دارد و نبايد با آنچه در دنياى غير اسلامى ميگذشته يا ميگذرد يكى دانست. اگر اسلام به مرد حق ميداد كه زن را در خدمت خود بگمارد و محصول كار و زحمت و بالاخره ثروتى كه زن توليد ميكند مال خود بداند، علت و فلسفه نفقه دادن مرد به زن روشن بود، زيرا واضح است اگر انسان، حيوان يا انسان ديگرى را مورد بهرهبردارى اقتصادى قرار دهد ناچار است مخارج زندگى او را نيز تأمين كند. اگر گاريچى به اسب خود كاه و جو ندهد آن اسب براى او باركشى نمىكند. اما اسلام چنين حقى براى مرد قائل نيست. به زن حق داد مالك شود. تحصيل ثروت كند و بمرد حق نداده در ثروتى كه به او تعلق دارد تصرف كند و در عين حال بر مرد لازم دانسته كه بودجه خانواده را تأمين كند، مخارج زن و فرزندان و نوكر و كلفت و مسكن و غيره را بپردازد. چرا و بچه علتى؟ متأسفانه غرب مابهاى ما بهيچوجه حاضر نيستند درباره اين امور ذرهاى فكر كنند، چشمها را بروى هم ميگذارند و عين انتقاداتى را كه غربيان بر سيستمهاى حقوقى خودشان ميكنند، و البته آن انتقادات صحيح هم هست، اينها در مورد سيستم حقوقى اسلام ذكر ميكنند. واقعا اگر كسى بگويد نفقه زن در غرب تا قرن نوزدهم چيزى جز جيره خوارى و نشانه بردگى زن نبوده است راست گفته است، زيرا وقتى كه زن موظف باشد مجانا داخله زندگى مرد را اداره كند و حق مالكيت نداشته باشد نفقهاى كه باو داده ميشود از نوع جيرهاى است كه به اسير يا علوفهاى است كه بحيوانات باركش داده ميشود. اما اگر قانون بخصوصى در جهان پيدا شود كه اداره داخله زندگى مرد را بعنوان يك وظيفه لازم از دوش زن بردارد و به او حق تحصيل ثروت و استقلال كامل اقتصادى بدهد، در عين حال او را از شركت در بودجه خانوادگى معاف كند، ناچار فلسفه ديگرى در نظر گرفته و بايد در اطراف آن فلسفه تأمل كرد.
مهر و نفقه (2)
در فصل پيش فلسفه و علت اصلى پيدايش مهر را ذكر كرديم. معلوم شد مهر از آنجا پيدا شده كه قانون خلقت در روابط دو جنس، بعهده هر يك از آنها نقش جداگانهاى گذاشته است. معلوم شد مهر از احساسات رقيق و عطوفتآميز مرد ناشى شده نه از احساسات خشن و مالكانه او، آنچه از ناحيه زن در اين امر دخالت داشته، حس خوددارى مخصوص او بوده نه ضعف و بى اراده بودن او، مهر تدبيرى است از ناحيه قانون خلقت براى بالا بردن ارزش زن و قرار دادن او در سطح عاليترى. مهر به زن شخصيت ميدهد. ارزش معنوى مهر براى زن بيش از ارزش مادى آن است.
اشاره: آيا مهر و نفقه يادگار عهد مملوك بودن زن است؟ قرآن كريم مهر را به عنوان هديهاى از جانب مرد و نشانهاى از صداقت او ياد كرده است. مهر از آنجا پيدا شده كه طبيعت در مسأله عشق براى هر يك از مرد و زن نقش جداگانهاى قائل شده است. اسلام رسوم جاهليت را درباره مهر منسوخ كرد. عشق زن اگر از خودش آغاز شود، هم عشق شكست مىخورد، هم شخصيت زن. بايد مردمى را كه به قانون اسلام عمل نمىكنند اصلاح كنيم، چرا قانون را خراب كنيم؟ سيستم مهرى اسلام مخصوص به خود آن است و بايد جدا از ساير سيستمهاى مهرى مطالعه شود. اروپا در صد سال پيش و اسلام در چهارده قرن پيش به زن استقلال اقتصادى داد. سه نوع نفقه از نظر فقه اسلامى. زن اروپائى بايد ممنون ماشين باشد نه ممنون قانونگذاران. اسلام استقلال اقتصادى داد، اما خانه براندازى نكرد. توانائى زن در تحصيل ثروت، از مرد كمتر و استهلاك ثروتش بيشتر است. مرد امروز مىخواهد با الغاء حق نفقه از اسرافكارى زن انتقام بگيرد. الغاء حق نفقه زن بر شوهر، راه را براى مردان شكارچى هموار مىكند. آيا اعلاميه حقوق بشر به زن توهين كرده است؟
تفاوتهاى زن و مرد (2)
در شماره 90 مجله زن روز نظريه يك پروفسور روانشناس مشهور آمريكائى بنام " پروفسور ريك " كه ساليان دراز به تفحص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته و نتايجى بدست آورده و در كتاب بزرگى تفاوتهاى بى شمار زن و مرد را نوشته است، منعكس شد. اين پروفسور ميگويد: دنياى مرد با دنياى زن بكلى فرق مىكند، اگر زن نمىتواند مانند مردم فكر كند يا عمل نمايد از اينروست كه دنياى آنها با هم فرق مىكند. ميگويد: در تورات آمده است " زن و مرد از يك گوشت بوجود آمدهاند ". بلى با وجودى كه هر دو از يك گوشت به وجود آمدهاند جسمهاى متفاوت دارند و از نظر تركيب بكلى با هم فرق مىكنند، علاوه بر اين، احساس اين دو موجود هيچوقت مثل هم نخواهند بود، و هيچگاه يك جور در مقابل حوادث و اتفاقات عكس العمل نشان نمىدهند، زن و مرد بنا بمقتضيات جنسى رسمى خود بطور متفاوت عمل مىكنند و درست مثل دو ستاره روى دو مدار مختلف حركت مىكنند، آنها ميتوانند همديگر را بفهمند و مكمل يكديگر باشند ولى هيچگاه يكى نمىشوند و بهمين دليل است كه زن و مرد ميتوانند با هم زندگى كنند، عاشق يكديگر بشوند و از صفات و اخلاق يكديگر خسته و ناراحت نشوند. پروفسور ريك مقايسههائى ميان روحيه زن و مرد بعمل آورده و تفاوتهائى بدست آورده است. از آن جمله ميگويد: " براى مرد خسته كننده است كه دائم نزد زنى كه دوستش دارد بسر برد. اما هيچ لذتى براى زن بالاتر از اين نيست كه هميشه در كنار مرد مورد علاقهاش بسر برد. " مرد دلش مىخواهد هر روز به همان حالت هميشگى باقى بماند. اما يك زن هميشه مىخواهد موجود تازهاى باشد و هر صبح با قيافه تازهترى از بستر برخيزد. " بهترين جملهايكه يك مرد مىتواند بزنى بگويد: اصطلاح " عزيزم ترا دوستت دارم " است. زيباترين جملهاى كه يك زن بمرد مورد علاقهاش مىگويد، جمله " من بتو افتخار مىكنم " ميباشد.
اشاره: آيا فكر تفاوت زن و مرد يك فكر قرون وسطائى است؟ حقوق زن، افلاطون و ارسطو را رو در روى يكديگر قرار داده است. قانون خلقت با ايجاد تفاوت در آفرينش زن و مرد پيوند آنها را محكمتر كرده است. مرد جهانگير و زن مردگير آفريده شده است. چيزهائى كه تازه مقلدان غرب را در زمينه روابط زن و مرد به نشئه فرو برده است، خود غربيان دوره خمار آنها را طى مىكنند.
تفاوتهاى زن و مرد (1)
تفاوتهاى زن و مرد! عجب حرف مزخرفى، معلوم مىشود هنوز هم با اين كه نيمه دوم قرن بيستم را طى مىكنيم، در گوشه و كنار افرادى پيدا مىشوند كه طرز تفكر قرون وسطائى دارند و فكر كهنه و پوسيده تفاوت زن و مرد را دنبال مىكنند و خيال مىكنند زن و مرد با يكديگر تفاوت دارند، و لابد مىخواهند مانند مردم قرون وسطى نتيجه بگيرند كه زن جنس پستتر است، زن انسان كامل نيست، زن برزخ ميان حيوان و انسان است، زن لياقت و شايستگى اينكه در زندگى مستقل و آزاد باشد ندارد، و بايد تحت قيمومت و سرپرستى مرد زندگى كند، در صورتيكه امروز ديگر اين حرفها كهنه و پوسيده شده است، امروز معلوم شده همه اين حرفها جعلياتى بوده كه مردان بحكم زورگوئى در دوره تسلط بر زن ساخته بودند. معلوم شده برعكس است، زن جنس برتر و مرد جنس پستتر و ناقصتر است.
مبانى طبيعى حقوق خانوادگى (2)
براى اينكه خوانندگان محترم بتوانند خوب نتيجه گيرى كنند بايد مطالبى كه در فصل گذشته گفته شد در نظر داشته باشند. گفتيم: 1 - حقوق طبيعى از آنجا پيدا شده كه طبيعت هدف دارد و با توجه بهدف، استعدادهائى در وجود موجودات نهاده و استحقاقهائى به آنها داده است. 2 - انسان از آن جهت كه انسان است، از يك سلسله حقوق خاص كه حقوق انسانى ناميده مىشود برخوردار است و حيوانات از اين نوع حقوق برخوردار نمىباشند. 3 - راه تشخيص حقوق طبيعى و كيفيت آنها مراجعه بخلقت و آفرينش است، هر استعداد طبيعى يك سند طبيعى است براى يك حق طبيعى. 4 - افراد انسان از لحاظ اجتماع مدنى همه داراى حقوق طبيعى مساوى و مشابهى ميباشند و تفاوت آنها در حقوق اكتسابى است، كه بستگى دارد به كار و انجام وظيفه و شركت در مسابقه انجام تكاليف. 5 - علت اينكه افراد بشر در اجتماع مدنى داراى حقوق طبيعى مساوى و متشابهى هستند اينستكه مطالعه در احوال طبيعت انسانها روشن مىكند كه افراد انسان (بر خلاف حيوانات اجتماعى از قبيل زنبور عسل) هيچكدام طبيعتا، رئيس يا مرئوس، مطيع يا مطاع، فرمانده يا فرمانبر، كارگر يا كارفرما، افسر يا سرباز بدنيا نيامدهاند. تشكيلات زندگى انسانها طبيعى نيست، كارها و پستها و وظيفهها بدست طبيعت تقسيم نشده است. 6 - فرضيه تشابه حقوق خانوادگى زن و مرد، مبتنى بر اينستكه اجتماع خانوادگى مانند اجتماع مدنى است. افراد خانواده داراى حقوق همانند و متشابهى هستند. زن و مرد با استعدادها و احتياجهاى مشابه در زندگى خانوادگى شركت مىكنند و سندهاى مشابهى از طبيعت در دست دارند. قانون خلقت بطور طبيعى براى آنها تشكيلاتى در نظر نگرفته و كارها و پستها را ميان آنها تقسيم نكرده است. و اما فرضيه عدم تشابه حقوق خانوادگى مبتنى بر اينست كه حساب اجتماع خانوادگى از اجتماع مدنى جداست، زن و مرد با استعدادها و احتياجهاى مشابهى در زندگى خانوادگى شركت نمىكنند و سندهاى مشابهى از طبيعت در دست ندارند. قانون خلقت آنها را در وضع نامشابهى قرار داده و براى هر يك از آنها مدار و وضع معينى در نظر گرفته است. اكنون ببينيم كداميك از دو فرضيه بالا درست است و از چه راه بايد درستى يكى از اين دو فرض را بفهميم؟
اشاره: يگانه مرجع صلاحيتدار براى شناسائى حقوق واقعى انسانها، كتاب آفرينش است. در اجتماع " مدنى " جنبههاى قراردادى و در اجتماع " خانوادگى " جنبههاى طبيعى غلبه دارد. فرضيه چهار دوره در حقوق خانوادگى، تقليد ناشيانهاى است از فرضيه سوسياليستها درباره مالكيت. آيا زن و مرد داراى دو طبيعت حقوقى مىباشند؟
مبانى طبيعى حقوق خانوادگى (1)
گفتيم كه روح و اساس اعلاميه حقوق بشر اينست كه انسان از يكنوع حيثيت و شخصيت ذاتى قابل احترام برخوردار است و در متن خلقت و آفرينش، يك سلسله حقوق و آزاديها به او داده شده است كه بهيچ نحو قابل سلب و انتقال نمىباشند. و گفتيم اين روح و اساس مورد تأييد اسلام و فلسفههاى شرقى است و آنچه با روح و اساس اين اعلاميه ناسازگار است و آنرا بى پايه جلوه مىدهد همانا تفسيرهائى است كه در بسيارى از سيستمهاى فلسفى غرب درباره انسان و تار و پود هستيش مىشود. بديهى است كه يگانه مرجع صلاحيتدار براى شناسائى حقوق واقعى انسانها كتاب پر ارزش آفرينش است، با رجوع به صفحات و سطور اين كتاب عظيم، حقوق واقعى مشترك انسانها و وضع حقوقى زن و مرد در مقابل يكديگر مشخص مىگردد. عجيب اينست كه بعضى از ساده دلان به هيچ وجه حاضر نيستند اين مرجع عظيم را به رسميت بشناسند. از نظر اينها يگانه مرجع صلاحيتدار گروهى از افراد بشر هستند كه دست در كار تنظيم اين اعلاميه بودهاند و امروز بر همه جهان سيادت و حكمرانى دارند.
حيثيت و حقوق انسانى
" از آنجا كه شناسائى حيثيت ذاتى كليه اعضاى خانواده بشرى و حقوق يكسان و انتقال ناپذير آنان، اساس آزادى و عدالت و صلح را تشكيل ميدهد ". از آنجا كه عدم شناسائى و تحقير حقوق بشر منتهى به اعمال وحشيانهاى گرديده است كه روح بشريت را بعصيان واداشته، و ظهور دنيائى كه در آن افراد بشر در بيان عقيده، آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند بعنوان بالاترين آمال بشر اعلام شده است. " از آنجا كه اساسا حقوق انسانى را بايد با اجراى قانون حمايت كرد تا بشر بعنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد. از آنجا كه اساسا لازم است توسعه روابط دوستانه بين ملل را مورد تشويق قرار داد ". " از آنجا كه مردم ملل متحد، ايمان خود را بحقوق اساسى بشر و مقام و ارزش فرد انسانى و تساوى حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلام كردهاند و تصميم راسخ گرفتهاند كه به پيشرفت اجتماعى كمك كنند و در محيطى آزادتر وضع زندگى بهترى بوجود آورند. از آنجا كه... " مجمع عمومى، اين اعلاميه جهانى حقوق بشر را آرمان مشتركى براى تمام مردم و كليه ملل اعلام ميكند تا جميع افراد و همه اركان اجتماع اين اعلاميه را دائما در مد نظر داشته باشند و مجاهدت كنند كه بوسيله تعليم و تربيت، احترام اين حقوق و آزاديها توسعه يابد و با تدابير تدريجى ملى و بين المللى، شناسائى و اجراى واقعى و حياتى آنها، چه در ميان خود ملل عضو و چه در بين مردم كشورهائى كه در قلمرو آنها مىباشد تأمين گردد... " جملههاى طلائى بالا مقدمه اعلاميه جهانى حقوق بشر است، مقدمه همان اعلاميهايست ك ه دربارهاش مىگويند: " بزرگترين توفيقى است كه تا اين تاريخ در طريق تأييد حقوق انسانى، نصيب عالم بشريت شده است ". روى هر كلمه و هر جمله آن حساب شده است، و چنانكه در مقاله پيش گفتيم مظهر افكار چندين قرن فلاسفه آزاديخواه و حقوقشناس جهان است.
تشابه، نه و تساوى، آرى
گفتيم اسلام در روابط و حقوق خانوادگى زن و مرد فلسفه خاصى دارد كه با آنچه در چهارده قرن پيش ميگذشته مغايرت دارد و با آنچه در جهان امروز ميگذرد نيز مطابقت ندارد. گفتيم از نظر اسلام اين مسئله هرگز مطرح نيست كه آيا زن و مرد دو انسان متساوى در انسانيت هستند يا نه؟ و آيا حقوق خانوادگى آنها بايد ارزش مساوى با يكديگر داشته باشند يا نه؟ از نظر اسلام زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انسانى متساوى بهرهمندند. آنچه از نظر اسلام مطرح است اينست كه زن و مرد بدليل اينكه يكى زن است و ديگرى مرد، در جهات زيادى مشابه يكديگر نيستند، جهان براى آنها يكجور نيست، خلقت و طبيعت آنها را يكنواخت نخواسته است. و همين جهت ايجاب ميكند كه از لحاظ بسيارى از حقوق و تكاليف و مجازاتها وضع مشابهى نداشته باشند. در دنياى غرب اكنون سعى ميشود ميان زن و مرد از قوانين و مقررات و حقوق و وظايف وضع واحد و مشابهى بوجود آورند و تفاوتهاى غريزى و طبيعى زن و مرد را ناديده بگيرند. تفاوتى كه ميان نظر اسلام و سيستمهاى غربى وجود دارد در اينجاست. عليهذا آنچه اكنون در كشورما ميان طرفداران حقوق اسلامى از يكطرف و طرفداران پيروى از سيستمهاى غربى از طرف ديگر، مطرح است مسئله وحدت و تشابه حقوق زن و مرد است نه تساوى حقوق آنها. كلمه " تساوى حقوق " يك مارك تقلبى است كه مقلدان غرب بر روى اين ره آورد غربى چسبانيدهاند.
اشاره: اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نيز رعايت كرده است. اسلام با تساوى حقوق زن و مرد مخالف نيست، با تشابه حقوق آنها مخالف است. اسلام نظريات تحقير آميزى كه نسبت به زن وجود داشته منسوخ كرده است. قرآن در داستانهاى خود توازن را حفظ كرده، قهرمانان داستانها را منحصر به مردان نكرده است. زن اگر بخواهد از حقوقى مساوى با مرد بهرهمند شود بايد مشابهت حقوقى با مرد را از ميان بردارد. علماى اسلام با تبيين اصل (عدل) پايه فلسفه حقوق را بنا نهادند. شرقى، انسانيت را در گذشت و نيكى مىبيند و غربى در به دست آوردن حقوق. اعلاميه حقوق بشر، فلسفه است نه قانون، بايد به تصديق فيلسوفان برسد نه به تصويب نمايندگان. احترام به انسان كه اساس اعلاميه حقوق بشر است، از دير زمان مورد تأييد شرق و اسلام است. دنياى غرب از طرفى تا آخرين حد ممكن مقام انسانى را پائين مىآورد و از طرف ديگر به نام حقوق بشر اعلاميه بالا بلند صادر مىكند. بيچارگىهاى بشر امروز از آنست كه " خود " را از ياد برده است. احترام انسان با فلسفه شرق سازگار است نه با فلسفه غرب.
اسلام زن را چگونه موجودى مي داند؟ آيا از نظر شرافت و حيثيت انسانى او را برابر با مرد مي داند و يا او را جنس پستتر مي شمارد؟ اين پرسشى است كه اكنون مي خواهم به پاسخ آن بپردازم.
همان گونه که پیشتر گفته شد، پرداختن به موضوعات فلسفی و حقوقی مستلزم بحث بیشتر و انسجام مباحث است. لذا برای بیان برخی مسائل و پاسخ به تعدادی از ابهامات و شبهات، ۲۵ مقاله از استاد شهید علامه مرتضی مطهری در قالب ۶ بخش، در نظر گرفته شده است که در مرحله ی ابتدایی بحث ارائه شود. برای درک بهتر این مقالات به دلیل پیوستگی برخی از آن ها، می باست در حد امکان این مقالات را از ابتدا مطالعه نمود. لذا از دوستان عزیز خواهشمند است برای حصول نتیجه ی بهتر ما را از ابتدا همراهی فرمایند.
در این مقالات خواهیم خواهند:
مقام انسانی زن از نظر قرآن
تساوی نه، تشابه آری
حیثیت و حقوق انسانی
مبانی طبیعی حقوق خانوادگی
تفاوت های زن و مرد
مهر و نفقه
آیا زن امروز مهر و نفقه نمی خواهد؟
مسئله ی ارث
حق طلاق
طلاق قضایی
تعدد زوجات
علل تاریخی تعدد زوجات
حق زن در چند همسری
آیا طبیعت مرد چند همسری است؟
اشکالات و معایب چند همسری
نقش اسلام در چند همسری
با ما همراه شوید...
تاريخچه ی فمينيسم
اساسا پس زمينههاى ديدگاههاى فمينيستى در غرب، به نيمه دوم قرن هفدهم و اوايل قرن هجدهم برمىگردد و نويسندگان عصر روشنگرى اروپا، به دليل آن كه طبع انسان را در چارچوب «خردمندى سوداگرانه بورژوايى» تحليل مىكردند و بنيان تحليل خود را نيز مفهوم اتميستى «فرد» قرار داده و فرد را با هر جنسيت، نژاد يا ايدئولوژى بر اساس فرد گرايى (اومانيستى) تحليل نمودند، نظريه افراطى و نامناسبى را در خصوص تربيتيكسان زن و مرد و نقشهاى يكسان اجتماعى براى دو جنس مطرح مىكردند كه با فطرت انسان و طبيعت زنان سازگار نبود.
لذا از نظر تاريخى، جنبش فمينيستى به دو مرحله تقسيم مىشود: مرحله اول، از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم (1870- 1920) آغاز گرديد و مرحله دوم - پس از ركودى 40 ساله - در دهههاى (1970- 1960) شروع شد و تا عصر حاضر ادامه دارد.
فعاليتهاى فمينيستى - بّّه ويژه در مرحله اول - در ايالات متحده و كشورهاى پروتستان مذهب اروپا و نيز مناطق پيشرفتهتر صنعتى و اقتصادى دنيا رواج داشت و فمينيسم جديد با اين كه بار ديگر اين مناطق را متاثر كرد، اما كشورهاى ديگرى; چون كشورهاى كاتوليك و برخى كشورهاى جهان سوم نيز شاهد خيزش جنبش فمينيستى بودند.
«ما اکرم النساء الا کریم و لا اهانهن الا لئیم»
«جز کسی که بهره ای از کرامت برده باشد, زنان را احترام و اکرام نمی کند و به زنان, اهانت نمی کند,مگر انسان پست.» "پیامبراکرم (صل الله علیه و آله)"
انسان در طول تاریخ از ناحیه زیاده روی و کم انگاری آسیبهای فراوان دیده است و این دو گرایش او را از پیمودن راه تعادل بازداشته اند. مسأله شناخت زن و نگرش به ویژگی های او نیز دستخوش این روند گردیده است و یک سونگریها درباره زن در شرق و غرب رواج داشته است.
یک نگرش به تحقیر زن می پردازد, حقوق انسانی و جایگاه اجتماعی مطلوب را برای او به رسمیت نمی شناسد و شناخت ناقصی از ویژگی های بدنی و روانی او ارائه می دهد و نگرش افراطی دیگر برآن است تا تمایزات طبیعی دو جنس را نادیده انگارد و زن را به فضای مردانه بکشد و رفتار مرد را برای او بهشت آرمانی جلوه دهد و تفاوتهای طبیعی و روانی بین زن و مرد را صرفاً با عواملی چون فرهنگ, محیط, تربیت, شرایط اجتماعی و… توجیه کند و مسائل زیستی و ذاتی را ناچیز و بی اهمیت به حساب آورد.
فمينيسم يا زن گرايى به عنوان حركت و جنبشى فكرى و اجتماعى كه اهميتى بسزا دارد و انديشمندان بسيارى را به خود مشغول ساخته است, در دهه هاى اخير شدّت و شتاب بيشترى يافته و انديشمندان مسلمان را به چالش كشيده و موضعگيرى هاى مثبت يا منفى را از سوى ايشان موجب شده است. چنان كه تعامل ها و تقابل هاى نظرى و عملى اين نهضت با انديشه هاى اسلامى حوزه هايى نو در پژوهشها و كنكاشهاى اسلامى و قرآنى پديد آورده است.
ما با راه اندازی این وبلاگ بر آنیم تا با کمک شما و بحث و تبادل نظر در مطالب ارائه شده روش واقع بینانه تری را در این زمینه ارائه دهیم و موضوعات را, هم از نگاه علمی و هم از نگاه دینی و انعکاس نظرات متخصصان و صاحب نظران مورد کنکاش قرار داده مسائلی را در این زمینه روشن سازیم.
امید آن که این تلاش ناچیز, خدمت کوچکی به حریم زنان مسلمان و هدیه ای ناقابل به خواهران فرهیخته و اندیشمند جامعه دانشگاهی ایران بشمار آید.